ریحانه

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
>
سال نو مبارک

باز آقا محضرت عرض ارادت می‏کنیم

 آسمان را روشن از شمع ولایت می‏کنیم

 

گفته ای "تولید ملی" گفته هایت روی چشم!

 باز از "سرمایه" و از "کار ایرانی" حمایت میکنیم

 

ما پر از کار مضاعف، همت افزون‏تریم

 با جهاد اقتصادی، خرق عادت می‏کنیم

 

باز هم چشمان دنیا خیره بر دستان ماست

 چشم دنیا را به دست خود هدایت می‏کنیم

 

کشور ما با فروغ احمدی روشن شده

 گفتمان را، گفتمان عشق و ایثار و شهادت می‎کنیم

 

سال نو تفسیر این بیداری اسلامی است

 بر تمام خاک دنیا ما سرایت می‏کنیم

 

پرچم عدل خمینی دست مهدی(عج) می‏دهیم

 ماجهان را پر ز تکبیر عدالت می‏کنیم

...


۱٥ فروردین ۱۳٩۱-٢:۳٩ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
روزهای فراموش نشدنی

این روزها، روزهایی ماندگار و فراموش ناشدنی در تاریخ ملت بزرگ ماست، روزهای پیروزی انقلاب اسلامی است؛ انقلابی که رساترین فریاد تاریخ، یعنی امام امت، آن را رهبری کرد و به فرجام رساند و برای حفظ آن، با تمام وجود تلاش کرد. انقلابی که مبتنی بر بینش عمیق توحیدی و الهام گرفته از انقلاب سرخ عاشورای حسینی بود، که در آن عده ای قلیل، با اعتقادی وسیع و راسخ، نیروهای کفر و باطل را شکست دادند و چشم قدرتمندان را خیره ساختند. با پای گذاردن در دایره معنویت و ایثار و شهادت بود که فرزانگان خاک، از این سرزمین پاک، به سوی افلاک، پر گشودند و تا نهایت تاریخ جاودانه شدند.یاد تمامی شهیدان انقلاب اسلامی همیشه سبز باد.

...


۱۸ بهمن ۱۳٩٠-۳:۳٩ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
دلنوشته حسینی

خدا یا تشنه‌ام کن.
نه تشنه آب، که چو سیراب شدم از یادش می‌برم.
تشنه‌ام کن، تشنه شناختن و فهمیدن.
تشنه شناختن و فهمیدن عاشورا و کربلا.
کربلایی که مردان مردی ندای "هل من ناصر ینصرنی" امام  زمانشان را شنیدند و آن را لبیک گفتند و گرچه کم بودند، در آن سرزمین پر بلا عاشورا ساختند و جاودانه شدند.
عاشورایی که پس از آن سالها، هنوز شور است و عشق و شعور ...
و شراره‌هایی که تا "یوم الورود"  سرد نخواهد شد.
خدایا بفهمان به من ندای "هل من ناصر" ولی زمانم را تا شرمنده عاشورا و عاشورائیان نباشم.
خدایا زبانم را به لبیک گفتن ندای مردان عاشورا بچرخان تا در روز جزا، زبانم در کام نماند.
خدایا کربلا و عاشورایم را نشانم ده که برای هرکسی عاشورا و کربلایست و اگر نشناسم کربلا و عاشورای زمان خویش را، یا از اهل کوفه‌ام و در مقابل مردان عاشورا و یا از غافلان پشیمان بعد از عاشورا که پشیمانیشان ذره‌ای ارزش نداشت!
خدایا دلم را، فکرم را، عملم را، نگاهم را، راهم را، آینده‌ام را و مرگم را عاشورایی کن، که نیست راه نجاتی جز آن.

آمین یا رب العالمین

یا ربِّ الحسین،بحقِّ الحسین اشفِ صدر الحسین بظهور الحجة...

...


۳ دی ۱۳٩٠-۱:۳٠ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
چگونه بودن

چرا من اینقدر با خودم در گیرم چرا همه اش فکر میکنم که اگر در زمان امام حسین ع بودم کدام طرفی بودم و چه جور افکار و کرداری داشتم. مگه من الان امام ندارم امامی زنده ولی غائب، امامی که تمام کارهایم از نظرشان می گذرد. در رابطه با امام خودم کدام طرفی هستم ؟ درسته که در این عصر زندگی می کنم ولی بی امام که نیستم درسته که وجود فیزیکی ایشون رو ندیده ام ولی اگر بودند هم که من دستم به ایشون نمی رسید با اینهمه جمعیت. زمان گذشته که نیست که راحت می توانستند بطور خصوصی با امامشان دیدار کنند.

اصلآ فکر کنم ایشان هستند من چه طور شخصی هستم در زندگی اجتماعی در اعمال و رفتار دینی و مذهبی در جهادی که اگر پیش آید در رفتار اقتصادی ...
خلاصه در همه امور زندگی که جمع آن عمر مرا تشکیل می دهد تا زمان مرگ، هر روز برایشان دعا می کنم و سلامتی ایشان را از خدا خواهانم ولی نمی دانم چرا این مدلی فکر نکرده بودم که امامی دارم حاضر و ناظر بر اعمالم. شاید این را مدیون دخترم باشم که تنها با یک جمله من رو به خود آورد. آری من امامی دارم که می توانم با او درد دل کنم و  آرزو کنم که ایشان هم به من عنایتی داشته باشند و کمک و یاور من برای به تکامل رسیدنم.
پس حالا من می توانم با تهیه لیستی از کارهائی که انجام می دهم متوجه شوم که چطور شخصی هستم و دیگه از سر درگمی در بیایم. کارهائی که مورد تأیید بود علامت زده و آنهائی که نیست در موردشان بیشتر تعمق کنم با این روش بالاخره به نتیجه ای که می خواهم می رسم این بهتر است تا مرتباً تو فکر این باشم که چه جور آدمی بودم اگر نزد امام و پیغمبرم (صلوات الله علیهم) بودم.

ایمان مانند گل آتش در کف دست هر مسلمانی است باید مواظب بود که به یکباره آن را بطرفی پرتاب نکرد.                     

...


۳ دی ۱۳٩٠-۱:٢٢ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
نجوا با حسین ( ع )

ای حسین!

با تو چه بگویم ؟

" شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل "

 و تو ای چراغ راه، ای کشتی رهایی، ای خونی که از آن نقطه صحرا ، جاودان می‌طپی، و می‌جوشی، و در بستر زمان جاری هستی، و بر همه نسل‌ها می‌گذری، و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می‌کنی، و هر بذر شایسته را، در زیر خاک ، می‌شکافی و می‌شکوفایی، و هر نهال تشنه‌ای را به برگ و بار حیات و خرمی می‌نشانی،

ای آموزگار بزرگ شهادت !

برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن، قطره‌ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز، و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما ببخش.

ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی، تا با قطره خونت، ملتی را حیات بخشی، و تاریخی را به طپش آری، و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی، و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!

ایمان ما ، ملت ما ، تاریخ فردای ما ، کالبد زمان ما

"به خون تو محتاج است "

...


٢٠ آذر ۱۳٩٠-۱:٠٦ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
بغض در گلو

نمیخواستم بنویسم . اما چه کنم دلم گرفته است .بالاخره باید بنویسم . آخر باید هرچه بغض در گلو دارم را روی صفحه کاغذ بریزم . اما مگر میشود ؟! مگر میشود آتش دل را با جند حرف و جند جمله انتقال داد ؟!

نه نمیشود . هیچ وقت نشده و نمیشود که سوز دل را در جمله ها ریخت . اما امیدوارم تا با خواندن این کلمات خدایی که سوز دل را خلق کرد به خواننده این چند سطرهم سوزدل بدهد .میخواستم شروع کنم به نوشتن . آخر چگونه شروع کنم ؟!چند واژه را در پیش چشمانم روی کاغذ نوشتم بلکه این کلمات را به هم ربطی دهم تا جملاتی شود . شروع کردم ، دشت بلا، عطش ، غربت ، انسانی کریم و بخشنده ، سربریدن ، یتیمی ، تیغ و نیزه ، خون ، کودکان ، سیلی ، تازیانه ، فرزند رسول خدا، بغض گلو ، اشک ، آه ، علم ، عمود آهنین ، دست بریده ، کمر شکسته ، قد خمیده ...  . اما این واژه ها تمام نمیشود . دیگر بس است . چگونه این کلمات را به هم ربط بدهم ؟!! شروع کردم ،انسان کریم و بخشنده  وغریت . آخر این دو کلمه چه ربطی به هم دارد . مگر انسان کریم در بیابان غریب میماند . مگر کمر او شکسته میشود ؟! مگر خون او ریخته میشود ؟! مگر فرزند رسول خدا را میکشند ؟!!!

عطش ، خون ، آخر این دو کلمه نیز به هم ربطی ندارد . آخر چه کسی دیده خون انسان تشنه را بریزند . مگر ما مسلمان نیستیم . ما میگوییم حتی حیوانات را هم نباید لب تشنه سربرید .

تیغ و نیزه ، کودکان ، بغض گلو ، نمیدانم این کلمات چیست که بر دفتر همینطور پشت سر هم میاید !! مگر جلوی کودکانی که بغض در گلو دارند بر روی پدرشان تیغ میکشند !! آخر کدام انسان چنین کاری میکند . راستش اصلا نمی فهمم .

یتیمی ، تازیانه . این دو کلمه هم به هم نمآید . اصلا در یک جمله قرار نمیگیرند . کدام یتیمی را دیده اید که تازیانه اش بزنند . مهربان رسول خدا یتیمان را نوازش اما چطور با یتیمانش اینچنین میکنند .!! چطور بر پیکر خسنه و رنجورشان تازیانه میزنند . نمیدانم . آهای نامردمان ، آخر پدرشان را که در پیش چشمهای معصومشان سربریدید دیگر چه کار به گوشواره هایشان دارید . قدری صبر کن . او خود گوشواره را به تو میدهد. چرا دیگر گوشش را پاره میکنی !!

بغض گلویم را گرفته . این کلمات هیچ ربطی به هم ندارد . اما برای تو دارد .

ایکاش سرت را ازقفا نمیبریدند. ایکاش آبت میدادند . ایکاش یتیمانت را نمیزدند . و ایکاش ... ایکاش...  .

و ایکاش زودتر بیاید روزی که فرزندت برایت خونخواهی کند . و ایکاش من نیز آنجا باشم .  

...


٢٠ آذر ۱۳٩٠-۱٢:٥۱ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
سلام بر حسین (ع)

دستانش را در آب فرو کرد ، چه قدر خنک ، چه دل رباست این آب ، اما حسین و فرزندانش تشنه اند .

سقا دست به آب برد اما نه برای نوشیدن، آری ، چون تا سوار آب ننوشد اسب نیز آب نمیخورد ، بنوش ای اسب تو مرکب خوبی برای عباس بوده ای ، اما عباس هرگز نخواهد نوشید ، اگر تو نبودی دستش هم به خنکای آب ، خنک نمی شد .

صبر ! آری صبر را تا به حال چشیده ای ، می گویند تلخ است ، تلخ ... عباس مامور به صبر بود و چه زیبا صبرنمود ... کودک بود که قصه چادر خاکی فاطمه را برایش گفتند ، خواست بجوشد گفتند صبر کن تا کربلا ، نوجوان بود که فرق شکافته علی را دید خواست بگرید گفتند صبر کن تا کربلا ،تازه جوانی بود که بدن برادرش حسن را تیر باران کردند خواست ببارد گفتند صبر کن تا کربلا ، و اینک این سرزمین موعود کربلاست اما از بد عهدی ایام او باید باز هم در دفاع از خیام صبر کند ، تا او ایستاده است دشمن نیز در جای خود خواهد ایستاد ، دلش برای ادب کردن دشمن به تنگ آمده اما چه می شود کرد مولایش حسین فرموده و عباس مطیع خدا و رسول و مولاست ...

صدای حرکت دشمن از پشت نخل ها افکارش را به هم ریخت ، پس از سالها صبر کردن ، امروز وقت آن است که عباس برای سیراب کردن فرزندان حسین ، بجوشد ، بگرید و ببارد...

سقا جوشید و گریید و بارید اما تقدیر چیز دیگری بود ، صبر ، باز هم صبر ، آن هم کنار دریا ، تا روز موعود

وسقای ادب  چه زیبا ادب نمود گفته فاطمه را ، وقتی فرمودند : ولدی عباس ... سقا به احترام مادر برای اولین بار حسین را برادر صدا زد ...یا اخا أدرک أخا...

خداوندا در فرج موعودت  به حق عمویشان عباس تعجیل فرما

پس برخیز و حرکت کن و بدان فرزند حسین علیه السلام در افق طلائی این عصر منتظر انتخاب من و تو است.

اکنون گاه یاری اوست !

...


٢٠ آذر ۱۳٩٠-۱٢:٤٧ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
هفته بسیج گرامی باد

بسیج به اشکال مختلف در جامعه توصیف و تبیین شده و پاکترین انسانها و فداکارترین و آماده به کارترین آنها، بسیجیان هستند.   بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل و طراوات تعیین و حدیث عشق می دهد  واگر بر کشوری نوای دلنشین بسیجی طنین انداز شود چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد شد.   شجاعت و دلاوری، پیروی از ولایت فقیه،ایمان به خدا، تقوای الهی، ایثار و از خودگذشتگی، دشمن ستیزی، خوش اخلاقی، دانش و صبر و بردباری، ساده زیستی و غیرت دینی از ویژگیهای مهم یک بسیجی است.  در تاریخ 1358/9/4 با صدور فرمان تاریخی رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) مبنی بر تشکیل بسیج 20 میلیونی، بارقه هایی از امید در چشم جوانان مومن و انقلابی این مرز و بوم که در انتظار خدمت بیشتر و حفظ و حراست از دست آوردهای انقلاب اسلامی بودند، باریدن گرفت و ارزشهای نوینی چون استقامت و پایداری، ایثار و فداکاری، احساس مسئولیت، عشق به شهادت را در بین مردم خصوصا نسل جوان آن زمان فزاینده کرد. جوانان بسیجی دست از جان شستند و شجاعانه در برابر زورگوییها و تهاجم استکبار 8 سال جانانه مجاهده کردند به گونه ای که همه جهانیان و حتی دشمنان را به حیرت و تحسین واداشتند.   باید گفت یکی از مهمترین الگوها در اندیشه دین و حوزه زنان، مسئولیت و شخصیت آنان در چرخه شکل گیری جامعه است.  امروزه زنان در جامعه اسلامی، همواره و همدوش مردان تلاش می کنند تا به شکوفایی برسند و در مسیر فرهنگ سازی نقش مثبت و بسزایی داشته باشند. شخصیت زنان و ابعاد شخصیتی آنان در جهت الگوسازی، بسیار موثر و تحول آفرین بوده است و همچنان نیز شاهد پیشرفتشان در تمام عرصه ها هستیم.  بسیج یکی از مباحث اجتماعی است و بسیاری از معضلات نیز ناشی از بی توجهی به همین موضوع است.  پس آموزه های مترقی اسلامی و جایگاه زن در جامعه اسلامی تحولی مثبت را به وجود می آورد و می تواند بسیار موثر باشد. حضور زنان در تمام ارگانها باید با شرایط خاص و حفظ حرمت ها باشد.  دشمنان اسلام با سیاستگذاری، صرف هزینه های کلان و تبلیغات گسترده سعی دارند این باور دینی را در اذهان مردم خدشه دار کنند که باید مئسولان و مردم هوشمندانه در برابر این مجمع فرهنگی ایستادگی کنند.  تصویب قوانین برای اجرایی کردن فرهنگ بسیج بانوان در جامعه نیازمند همدلی و همراهی خانواده ها در درونی کردن این فرهنگ دارد.  ما باید تلاش کنیم زن به مقام والای انسانیت برسد. باید تلاش کنیم تا تعمیم فرهنگ بسیج بین زنان به ویژه دانش آموزان دختر رواج پیدا کند.  پرداختن به احکام شرعی در زمینه نقش زن بسیجی در عرصه مقابله با تهدیدات فرهنگی دشمنان انکارناپذیر و تعیین کننده است.  حضور بانوان موفق در عرصه های اجتماعی می تواند بیانگر این موضوع باشد که بسیج و بنیان آن مصونیت است نه محدودیت.  علمای دینی باید با زبانی شیوا به بیان اهمیت بحث زن و پیامدهای بسیج زنان بپردازند و با آگاهی دادن هر قشر و گروه سنی این فرهنگ اسلامی را در جامعه نهادینه کنند.  در راستای رسیدن به این مهم نباید از شروع آن واهمه داشت چرا که با فعالیت مستمر می توان این موضوع را پیگیری کرد و به ثمر رسانید. اما جای تاسف است که جامعه با این امر به صورت مقطعی و کلیشه ای برخورد کرده و آن را نادیده گرفته است.   رسانه های مکتوب سیری منظم و هدفی معین را دنبال می کنند. به عنوان مثال روز زن یا مناسبت خاصی از جمله 17 دی ماه که به عنوان روز ملی خانواده نامگذاری شده است به طور مقطعی گریزی به موضوع بسیج و زن می زنند که بعد ازآن دیگر به این موضوع مهم فرهنگی پرداخته شود.  روح حاکم بر جامعه  باید فرهنگی باشد و رسانه ها هم باید با هم در این خصوص هماهنگ باشند تا در مسیر فرهنگ سازی نقشهای مثبت و موثری ظاهر شوند و باید بر رعایت این امر مبادرت ورزند.  عملکرد رسانهها و جامعه در ترویج و گسترش فرهنگ بسیج و زن نسبت به گذشته رو به بهبود است اما هنوز با انتظاراتی که داریم، فاصله داشته و در بعضی مواقع به خلاف این امر نیز عمل شده است.  گرایش به بسیج امری فطری در میان زنان و مردان بوده و در تمام ادیان الهی نیز به این امر تاکید شده که تنها تفاوتهای آن در چگونگی و حدود آن است که در دین مبین اسلام به کمال رسیده است.  اگر چه تحکیم بسیج، خصلتی نیکو برای هر انسانی اعم از زن و مرد است اما در وجود زن به عنوان آیت جمال الهی و کانون خانواده جلوه ای برتر پیدا می کند.   ما افتخار می کنیم که بانوان و جوانان در صحنه های فرهنگی/ اقتصادی و نظامی همیشه ظاهر هستند و از محرومیتها نمی هراسند و قدم به قدم و دوش به دوش مردان به جهاد برمی خیزند و درراه تعالی گام برمی دارند.  به این ترتیب بر زنان مسلمان نیز لازم است تا در جهات گوناگون از جمله مسایل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، نظامی، برای مقابله با دشمن مهاجم به کشور اسلامی آماده دفاع باشند.

...


۳٠ آبان ۱۳٩٠-۱٠:٤٩ ‎ق.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
ولادت امام رضا مبارکباد

السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت
---
ولادت باسعادت سلطان، امیر و ولی نعمت تمام ایرانیان، حضرت رضا( ع ) مبارک.

...


۱٧ مهر ۱۳٩٠-۱٢:۳٧ ‎ب.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته
>
ماجرای ازدواج بدون مهریه شهید همت

 

به حاجی گفتم:«خانواده‌ من تیپ خاص خودشون رو دارند. چندان مذهبی نیستند و از سپاهی‌ها هم خوششون نمی‌آد. احتمالا پدر و مادرم مخالفت می‌کنند، صحبت با این‌ها با خود شما و دیگه این‌که من می‌خوام بدون مهریه ازدواج کنم. شما وقتی می‌رید پدرم رو راضی کنید، مهر تعیین نکنید.»
احتمالاً پدر و مادرم مخالفت می‌کنند، صحبت با این‌ها با خود شما و دیگه این‌که من می‌خوام بدون مهریه ازدواج کنم. شما وقتی می‌رید پدرم رو راضی کنید، مهر تعیین نکنید.

در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی به نام انقلاب اسلامی و به نام انسان نوشته شده است. این فصل از جنس بهار است ولی به رنگ سرخ نوشته شده است و خزانی به دنبال ندارد. این فصل داستان تجدید عهد انسان در روزهای پایانی تاریخ است و برای همین با خون و اشک نوشته شده است؛ خونی که یک روز در این سرزمین بر خاک ریخته شد و اشکی که روزی در وداع، گوشه چادری پنهان شد و روزی دیگر بر سر مزاری به خاک فرو شد؛ و امروز باز هم جاری می‌شود تا یک بار دیگر گرد و غبار ناگزیر زمان را از چهره سرداران روزهای انتظار بشوید. در کتاب قطور تاریخ فصل جدیدی نوشته شده که سخت عاشقانه است.

دفتری از فصل قطور تاریخ مربوط به زندگی، ازدواج و شهادت محمدابراهیم همت می‌شود که بخشی از آن را که از کتاب نیمه پنهان ماه 2 آورده‌ایم، در زیر می‌خوانید:

تولد: 12 فروردین 1334
ورود به دانشسرای اصفهان: 1352
اعزام به کردستان: خرداد 1359
ازدواج با ژیلا بدیهیان: دی 1360
شهادت: 16 اسفند 1362

جوانی که از در آمد تو؛ لباس سپاه تنش نبود، یک پیرهن چینی داشت و لبه‌ جیبش عکس امام را زده بود که می‌خندید. شلوارش کُردی بود، هر چند به او نمی‌آمد کُرد باشد. جثه‌اش نحیف بود، ریشش بیش از معمول بلند و نگاهش... نگاهش دختر را یاد اهواز انداخت، یاد روزهای بچگی؛ اهواز، تهران، تبریز؛ به خاطر شغل پدرش ایران را یک دور گشته بودند. رو کرد به دوستش، گفت: «بین برادرهای کُرد چه برادرهای خوبی پیدا می‌شن!» دوستش خندید، گفت: «برادر همت از بچه‌های اصفهانه. من توی دانشسرا باهاش همکلاس بودم. این‌جا مسوول روابط عمومی سپاهه.»

سرش را از روی بالش برداشت و نیم‌خیز شد، همت را دید. مثل دفعه پیش همان‌جا در قاب در ایستاده بود. کفش‌هایی شبیه به گالش به پا داشت و خاک و گل تا پاتاوه‌هایش می‌رسید؛ لابد تازه از منطقه می‌آمد. دختر خواست تعارفش کند بیاید تو، اما نتوانست، گلویش خشک شده بود، از او می‌ترسید. فقط زیر لب سلامش را علیک گفت و هر دو ساکت شدند. همت این پا و آن پا شد و به موهایش که از گرد و غبار قدری کدر بود، دست کشید. بعد با متانت شروع کرد صحبت کردن؛ امروز این قدر کشته شدند، چند نفر اسیر گرفتیم، چه مناطقی آزاد شدند... همه را توضیح داد و از همان دمِ در برگشت. دختر خنده‌اش گرفت. با خودش فکر کرد «مگه من فرمانده‌اش هستم که اومد و همه چیز را به من گزارش داد!»

به حاجی گفتم:«خانواده‌ من تیپ خاص خودشون رو دارند. چندان مذهبی نیستند و از سپاهی‌ها هم خوششون نمی‌آد. احتمالا پدر و مادرم مخالفت می‌کنند، صحبت با این‌ها با خود شما و دیگه این‌که من می‌خوام بدون مهریه ازدواج کنم. شما وقتی می‌رید پدرم رو راضی کنید، مهر تعیین نکنید.»

چقدر ادعا داشت آن روزها! چقدر خودش را حزب‌اللهی‌تر از حاجی می‌دانست! وقتی قرار شد قبل از عقد با هم صحبت کنند او را قسم داد، گفت «زندگی من باید همه چیزش برای خدا باشه. اگر لله می‌خواید با من ازدواج کنید، صحبت کنیم.» اما حالا می‌داند، یعنی حس می‌کند که این‌ها نبود. عشق و عاشقی هم نبود؛ از حاجی تا همان لحظه عقد خوشش نمی‌آمد، حتا بدش می‌آمد! یک جور توفیق بود یا رحمت، یک خوبی که خدا خواست و به او رسید؛ انگار سهم او باشد.

...


٢٢ شهریور ۱۳٩٠-۸:٤٥ ‎ق.ظ |  پيام هاي ديگران()  | ا - عسکری از تفرش شهر علم و فرهنگ | لینک به نوشته

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد